شهادت مولای متقیان امیرمومنان
وقتی کتاب چرخ بیآئین را شروع کردم، بیشتر با خود فکر میکردم که بعد از سالها مروری میکنم بر
موسیقی و شعر عارف قزوینی، شاعر و ترانهسرای مشروطه ایران، یا بهتر بگویم «شاعر ملی ایران» در دوران مشروطه و بعد از مشروطه. لیکن همانطور که جلو میرفتم، ذهنم شخم میخورد و با چیزی غیر از آنچه در ذهن داشتم روبرو میشدم. شاید سالها میشد که مستقیماً سراغ کتابی درباره موسیقی و شعر این بزرگمرد آزادیخواه ایران نرفته بودم و آنچه در سرداشتم شاید به سالهای انقلاب و اندکی قبل و پس از انقلاب برمیگشت.
آن روزهای جوانی «ازخون جوانان وطن» دم به دم لالهی تازهای میدمید و هر بار ما را به یاد عارف میانداخت، و هر زمان که اتفاقی ناگوار برای مملکت بلاکِشیده ما میافتاد که در آن نشان نامرادی میدیدم، باز به یاد چرخ بیآئین میافتادم و زیر لب میخواندم «چه بَدکِرداری ای چرخ، سر کین داری ای چرخ، نه دین داری نه آئین داری ای چرخ»؛ و در آثاری که همان سالها و سالهای پیش از آن از این شاعر که در دوره حیاتش به گواهی همه مطبواعات آن دوران «شاعر ملی ایران» میشناختندش، منتشر شده بود، او را شاعری سیاسی میدیدم که در بازیهای سیاسی نامش هست و اثرش هست. چون به سیاست میکشید باز به یاد آرمانها و گرایشها در سیاست میافتادم و همواره در تقسیمات سیاسی او را یک دموکرات و طرفدار اجتماعیون عامیون میشناختم.
من نه تنها آرمانخواهی را نقد نمیکنم که برخلاف بخشی از نسل امروز، خود باور به آرمانخواهی دارم و چنین میپندارم که اگر کاری در مملکت انجام میشود، حتماً آرمانی پشت آن است، ولی آرمانخواهی حزبی را هرگز نه دوست داشتم و نه در آن گنجیدم و هیچوقت به این دلیل که در واشینگتن یا مسکو یا لندن باران میبارد، من در تهران چتر بالای سر نگرفتم. بنابراین اگر آزادیخواهی را در برابر آرمانخواهی قرار دادهام، آن بخش آرمانهای حزبی و وابسته به لیبرالهای امریکایی و سوسیالیستهای روسی و استعمارچیهای بریتانیایی را منظور دارم، نه ایمان به آزادی و باور به ایران و همه توانائیهای مردمانش که آرمان من همواره مردم ایران بوده و هستند.
کتاب چرخ بی آئین نوشته فرهود صفرزاده، آرام آرام مرا با خود برد و وقتی از کتاب بیرون آمدم، همان تیتر بالا از ذهنم گذشت و بس: «آزادیخواه، نه آرمانخواه». عارف یک دموکرات است ولی نه حزبی، مدتی رسماً به دنبال حزب است و در کمیته دفاع از آزادی علیه قوامالسلطنه و روس و انگلیس و قرارداد نگین ۱۹۱۹ و تقسیم ایران بین روس و نگلیس حضور دارد و حتی مجبور به ترک تهران و رفتن به کرمانشاه که زیر سیطره عثمانی بود میشود و با مواجب کمیته مدتی در کرمانشاه، مدتی در بغداد و مدتی در استانبول زندگی میگذراند؛ ولی باید بگویم که این هنرمند سرگشته در اساس حزبی نیست و نمیتواند حزبی بماند، او فقط یک آزادیخواه ایران دوست است و اگر دوستان امروز او هم سر از منافع ایران بپیچند به فوریت سر از آنها میپیچد و سر خود میگیرد و راه ایران دوستی و آزادیخواهی. البته در مورد همکاری چندساله عارف با کمیته دفاع و دموکراتها، فکر میکنم که بیشتر کمیته دفاع یا بعد از آن برخی احزاب هستندکه دوست دارند شاعر ملی مورد علاقه مردم را به گونهای منتسب به خود کنند و عارف هم انگار برایش مهم نیست، تا روزی که فکر میکند که اینها در خدمت مردم هستند او هم کنارشان هست و روزی که احساس کند، قدرت این یکی را هم آلوده کرده، بهراحتی آنها را کنار میگذارد که در ادامه و در بخش شعرها و ترانههای سیاسی و میهنی نمونههایی از آن را برایتان شاهد خواهم آورد.